خداحافط زابل عزیز

مبعث پیامبر(ص) مبارک

 

خداحافط زابل عزیزاینقده تو زابل موندم و دوره ی کارشناسیم بنا به دلایلی که در ادامه قید خواهم کرد،کشدار شد که یکی از دوستام به نام "سید اسلام دهمامی" بهم گفته بود:

"حسن! تو از اموال منقول و غیر منقول دانشگاه ملی زابل محسوب میشوی و برای خروج از دانشگاه باید برگه ی خروج بگیری."
                                                                                         بزرگنمائی عکس

اهمیتی نمیدم که هر کس چه برداشتی میکنه و چی میگه!،ولی خوشبختانه و بیشتر متأسفانه در تاریخ ۶ تیر ۹۰ با دیدن نمره ی ۱۴ از درس آنالیز ریاضی۳ که استاد عزیز و دوست داشتنی ام آقای رضوان احسانی بهم داده بود اونم بعد ۱۱ ترم،علناً دوره ی کارشناسی ریاضی محض رو به اتمام رسوندم و هم اکنون باورم نمیشه که بالاخره این کابوس تموم شد.

اکثر دانشجویان زابل میدونند که همیشه میگفتم:

"دانشگاه زابل رو به خاطر سه قسمتش خیلی دوست داشته و دارم و اگه هزار بار دیگه بگن دوست داری کارشناسی رو تو کدوم دانشگاه درس بخونی؟! باز زابل رو انتخاب میکنم و اون سه قسمتش عبارت است از: سلف - سایت - نمازخونه"

مراسمات دانشگاه ملی زابل،ائم از اعیاد و عزادرای هاش رو با هیچ چیز تو دنیا عوض نمیکنم. صفا و صمیمیت دوستان تشکلی ام توی کانون نماز و مناسبتها ، کانون قرآن و عترت ثقلین ، بسیج دانشجوئی ، جامعه ی اسلامی ، هیئت جنوب و هیئت امام رضا(ع)،چنان به دلم نشسته بود که وقتی بعد ۱۱ ماه اونم اوایل اسفند میرفتم دهدشت،به محض اینکه ۱۳ بدر تموم میشد دوباره راهی زابل میشدم.(بعد ۱۳ بدر میرفتم دانشگاه و عید بر میگشتم خونه)

من و خیلی از بچه ها معتقدیم که بچه های هیئتی زابل رو خدا دست چین کرده و به زابل فرستاده...بی تعارف میگم که اکثر اونارو از خواهر و برادران تنی ام،بیشتر دوس دارم...از هر کی که میشناسی دانشگاه زابل درس خونده،بپرس: "دعاهای کمیل دانشگاه زابل چطور بود؟!"

و امّا بعد:

ترم آخر ۱۳ واحد داشتم(آنالیز ریاضی۳= ۴ ، نظریه ی اعداد= ۴ ، فرایندهای تصادفی= ۴ ، آز فیزیک۲ = ۱ ) که بالاخره و با لطف اساتیدم به خیر گذشت.بنده همیشه دعاگوی معلم ها و اساتیدم بوده و هستم و از ته دل اونارو دوست دارم. هر کدوم گلی بودن با رنگ و بوئی خاص ولی عطر و بوی سه تاشون هرگز از یادم نخواهد رفت و این مدرک رو مدیون اونا هستم.

۱- آقای حسین سرحدی نیا:
در حال حاضر دانشجوی دکترای شهید باهنر کرمان هستند.

۲- حاجی دکتر سید مسیح آیت:
که از مادرشون بی بی فاطمه ی زهرا(س)،میخوام همیشه دست خود و خونواده اش رو بگیره.

۳- آقای رضوان احسانی:
ان شاءالله ترم بعد برای تحصیل در مقطع دکترا، به مالزی بورس خواهند شد.

اساتیدم در دوره ی کارسناسی(و کتبی که باهاشون پاس کردم):

اطلاق کلمه ی استادی منوط به رعایت و سپری کردن پروسه ی زمان بر "مربی ، استاد یار ، دانش یار و استاد تمام" است ولی بنده به نشانه ی احترام به همه ی آنها استاد گفته ام.

۱- استاد حسین سرحدی نیا: ریاضی عموی ۳ - ۲ - ۱ ، آنالیز عددی ۱

۲- استاد دکتر سید مسیح آیت: جبر ۲ و ۳ ، آمار و احتمال ۱، توپولوژی ، نظریه ی اعداد

۳- استاد رضوان احسانی: مبانی ریاضی ، توابع مختلط ، آنالیز ریاضی ۳ - ۲ - ۱

۴- استاد علی معدن کن: جبر خطی ، تحقیق در عملیات

۵- استاد مجید عرفانیان: مبانی کامپیوتر و برنامه سازی(پاسکال)

۶- استاد عباس اکرمی: معادلات دیفرانسیل ، ریاضیات گسسته

۷- دکتر اکبر گلچین: زبان تخصصی ریاضی

۸- استاد ذیهاب صحبت زاده: فیزیک ۱ و ۲

9- استاد دکتر محمد رضا گلوی: آنالیز عددی ۲ ، نظریه ی گراف

۱۰- استاد دکتر جمال زاده: جبر ۱

11- استاد حسین ابراهیمی: هندسه ی تصویری

۱2- استاد رضا مؤمنی: آمار و احتمالات ۲

۱3- استاد محمود باردل: فرایندهای تصادفی۱

۱۴- استاد سعید مهرشاد: هندسه دیفرانسیل موضعی(معرفی به استاد ۲۸/۶/۱۳۹۰)

معارف(اندیشه) اسلامی ۱ و ۲ (استاد کیخا) ، فارسی عمومی(استاد دهمرده) ، زبان عمومی(استاد باقری) ، انقلاب اسلامی و ریشه های آن(استاد سنچولی) ، تاریخ اسلام و  تفسیر موضوعی نهج البلاغه (استاد حیدری) ،آز فیزیک۱( ؟ ) ، آز فیزیک ۲ (استاد علی آبادی) ، تنظیم خانواده(استاد رفعت) ، تربیت بدنی ۱ (استاد حسینی) ، تربیت بدنی ۲ (استاد اکبری) ،آئین زندگی،اخلاق کاربردی(استاد حجة الاسلام لشکری)

حدودای ۱۱ فروردین 8۹ دیارم دهدشت را به مقصد دانشگاه ملی زابل ترک نمودم و ابن دفه نیت کرده بودم که همچون سه سال قبل تابستون رو در غربت سر نکنم چون انگاری سرنوشت اینجور رقم خورده بود که سه سال و هر سال به مدت ۱۱ ماه،طعم تنهائی و غربت نشینی را اونم توی شهر و دیاری که طوفان شن 120 روزه اش معروفه،با کمال میل بچشم.عید بیام و عید برم...به گونه ای که ۱۳ بدر توی خوابگاه خودگردان،واقع در چهار راه بازار شهر زابل بودم.

بنده قبل از اینکه یک دانشجوی ریاضی محض باشم یک کاسب و بازاری ام و شرایط خانوادگی ام ایجاب نموده که مخارج تحصیلی خود را به هر طریقی و از راه حلال تأمین کنم و از اصلی ترین دلایلی که دانشگاهم را به جای 8 یا 9 ترم در طی 11 ترم تمام کرده ام همین کار در کنار تحصیل بوده است به طوریکه چندین حرفه و مهارت را توی دانشگاه زابل فرا گرفته ام. و سه ترم طول کشیدن دانشگاه را به فال نیک گرفته و کلی ازش ممنونم.

رشته ی ریاضی اونم از نوع محض یه نموره کسل کننده تشریف داره و یکی نیست به من بگه خیلی از قضایایی را که دیگران در چندین سال یا دهه ی قبل اثبات کرده اند به چه خاطر و به چه دلیل عقلی باید دوباره از بر کنیم و بر روی کاغذ بیاریم!

حرفه هائی که با آنها مخارج خود را تأمین میکردم:

1-  ابتدا به ساکن با اجاره ی منازل شخصی و طی فرایند قانونیِ دریافت وسایل اولیه ی یک خوابگاه من جمله تخت،موکت،یخچال،تشک،کولر و ...(با تحویل سفته)، اونارو مجهز میکردم و با زدن آگهی دیگر دانشجویان شبانه را خوابگاه دار میکردم و در این بین نیز هر ماه مقداری تومان از هر خونه به جیب مبارک بنده سرازیر میشد.

2-  با توکل به خدا دست به کاری ریسک پذیر زدم و با چند تن از دوستان و همون کسانی که بهشون خوابگاه داده بودم بر سر خرید سیم کارت های اعتباری همراه اول زابل به توافق رسیدیم به نحوی که سرمایه از آنها و ثبت نام و فروش آنها با من باشه...اوایل اردیبهشت ماه ۸۷ و توی ایام امتحانات ۸۶ سیم کارتم همزمان اومدن...تابستون به عنوان شاگرد توی یک موبایل فروشی(چهار راه دکترامشغول به کار شدم و در کنار شاگردی،اونارو نیز به فروش رسوندم.
شماره فعلی بنده نیز یکی از اون ۸۶ سیم کارته(5960 ۹۵۷ ۰۹۱۵

3-  خرید اینترنتی پروژه های اینترنتی برنامه نویسی پاسکال و فروش آن به هم کلاسی هام. بدین قرار که با سرچ در اینترنت با یک مهندس نرم افزار در تهران آشنا شدم و قیمت سفارشات خود رو بعد از دریافت و تأئید اجرا شدنشون به حساب ایشون کارت به کارت میکردم.

4-  تدریس خصوصی ریاضی در تمامی مقاطع ابتدائی تا پیش دانشگاهی و حتی دانشگاهی(دانشجویان دانشگاه آزاد و پیام نور و سراسری) که خوشبختانه تا همین الان ادامه داره و تا روز حرکتم شاگرد دارم.

روز جمعه ۱۰/۴/۹۰ طی شش جلسه ی پشت سر هم از ۸ صبح تا ۱۰ شب،کتاب هندسه ی ۱ دوم دبیرستان رشته ی ریاضی و فیزیک رو به شاگردم تدریس کردم...توی زابل تدریس خصوصی جلسه ی ۱.۵ ساعته ۱۵هزار تومانه ولی بنده و همکارم ساعتی ...۷هزار،یعنی جلسه ای ۱۰.۵۰۰ تدریس میکنیم...پس روز جمعه بنده ۶۰.۰۰۰ تومان تدریس کردم.(نوش جانم...چون خداروشکر شاگردم گفت که از امتحانش ۲۰ میشه)

5-  انجام کارهای فارغ التحصیلی بیش از 150 نفر با در دست داشتن وکالت نامه محضری از آنها و با قیمتهای توافقی.

6-  یادگیری در حد متوسط به بالای کار با کامپیوتر و برنامه ها و نرم افزار های کاربردی و ایجاد این وبلاگ که تا هم اکنون از بیش از 43 کشور بازدید کننده داره...و از یادگیری رایانه و نرم افزار های کاربردی،به طور غیر مسقیم درآمد زائی میکنم.(تبلیغات کارهایم رو خودم نوشته و طراحی میکنم.)

شنیده بودی به یکی گفتن: "چقدر کامپیوتر بلدی؟" گفته بود: "ای!" بعدش گفتن اونو خاموش کن،گفت: "نه تا این حد!"

به طور نسبی مصداق این ماجرا شخص بنده بوده! که در طی این 11 ترم هر آنچه که لازم داشته ام رو از سایت دانشگاه زابل و به صورت خودآموز فرا گرفتم به گونه ای که انگار یه مدرک کاردانی کامپیوتر نیز در کنار کارشناسی ریاضی محض بدست آورده ام و تا همین لحظه در حسرت یک کامپیوتر یا رایانه ی شخصی مونده ام.

لازم به ذکره وقتی نتایج کنکور سراسری سال 84-83 بدستم رسید متوجه شدم که به ترتیب در 4 رشته ی زیر قبول شده ام...

ریاضی محض شبانه ی زابل - کاردانی نرم افزار کامپیوتر زابل - مهندسی ماشین آلات کشاورزی جیرفت کرمان - فیزیک پیام نور یاسوج

از پیام نور و نیز فیزیک بدم میومد به طوریکه تنها تجدیدی دوران تحصیلم،فیزیک مکانیک نیمسال اول پیش دانشگاهی بود. و از باب هزینه ی زیاد ماشین آلات که احتمالاً دروس عملی زیادی داشت،دلهره داشتم،بنابراین برای ثبت نام در رشته ی ریاضی محض زابل و به اصرار خاله هایم،تنهائی راهی زابل شدم.

تنها با یک شرط راضی شدم که برم زابل و ثبت نام کنم...اونم اینکه اگه فرجی شد و خرج تحصیلم جور شد میرم وگرنه میرم خودمو به پادگان مربوطه یعنی سپاه پاسداران دزفول که محل اعزام خدمت سربازی ام بود،معرفی میکنم!.

به خاله های عزیزم(بزرگه،زن شهیده) گفتم: "پول ندارم پس نمیرم"...سال قبلش هم عمداً در کنکور دانشگاه آزاد ثبت نام کرده بودم و بدون استفاده از سهمیه ی بسیجی در رشته ی مهندسی صنایع تکنولوژی صنعتی دانشگاه آزاد واحد گچساران قبول شدم تا بگم دانشگاه آزاد رفتن هنر و سواد نمیخواد بلکه اسکناس های مبارک جیب مارو میطلبه که بنده خداروشکر از نعمتش بی بهره ام.

در این حین، یه بی معرفت وقتی مهلت ثبت نام تموم شد اومد گفت:
"برو از این ور و اون ور قرض میکنم،خرجت رو میدم".
یه عوضی هم که پشت سرم و پیش دیگران به دروغ گفته بود:
"من به حسن گفتم تو برو ولی حسن خودش قبول نکرد."

همیشه دعام این بوده که خدایا منو محتاج افراد پست و فرومایه نگردان و الحمدلله تا الان محتاج چنین افرادی نشده ام و به لطف خدا دانشگاهمو به هر زحمتی بود و با کار در کنار تحصیل به اتمام رسوندم...جالبه که توی دانشگاه بیش از ۷ نفر برام کار میکردند.

حالم از افرادی که به طعنه گاهی ازم میپرسیدن؟ "هنوز تموم نکرده ای بهم میخورد".
من که اصلاً ازشون انتظاری نداشته و ندارم و مایه ی ننگم بوده و نیز هست که از اونا چیزی بگیرم ولی میخوام بدونم چرا نمیپرسیدن که:
"ترمی 400 تا 500 هزار تومن خرج تحصیلتو از کجا درمیاری"

باورتون شاید نشه ولی تا ترم 5 یا 6 اصلاً نمیدونستم که ریاضی محض یعنی چه؟! و اصلاً تا تموم کردم باید چه کار کنم!؟

یادمه ترم اول سر کلاس استاد سرحدی نیا و جلوی حدوداً 24 خواهر و 23 برادر هم کلاسی به لحنی طنز آمیز به استاد سرحدی نیا که مشغول تدریس انتگرال های یگانه بود گفتم: "انتگرال به چه درد ما میخوره؟!" برگشت و با لحنی شدید گفت: "تو میخواهی از این انتگرال نون بخوری!"

ورودی بهمن ریاضی محض 84 دانشگاه ملی زابل خیلی بد شانس بود...ورودی های ریاضی اگر دو درس اولیه را خوب بفهمند دیگه به راحتی توی گوش کارشناسی خواهند زد به گونه ای که ورودی 82 یا 83 اکثراً 7 یا 8 ترمه تموم کردند ولی ورودی من توی دروس ریاضی 1 و مبانی ریاضی به اساتید گرانقدری چون استاد سر حدی نیا و استاد محمد مهرپویا بر خوردند که از کلاس 48 نفری مبانی ریاضی استاد مهرپویا تنها 7 با 8 نفر پاس شدند.

و از درس ریاضی 1 استاد سرحدی نیا تنها 16 نفر که البته 12 نفرمون زیر 10 بودیم. ماکزیمم کلاس 11.5 بود و 12 نفر بین 7 تا 9.5 ... شاید استادای عزیزم نارحت شوند ولی به ادله ثابت میکنم که وقتی کل یه کلاسی در درسی به مشکل برمیخورن اشکال از شیوه ی تدریس استاد یا معلم مربوطه است نه از تنبلی یا کم کاری دانشجویان!!!

خلاصه جونم براتون بگه از 48 نفر حدوداً 33 نفر مشروط شدند و منم با معدل 12.59 و با افتادن مبانی ریاضی جرء معدود کسانی بودم که خداروشکر از مشروطی قِصر در رفتم ولی به خاطر مشکلات عاطفی و نامردی طرف مقابلم!!! ترم 2 و 3 پشت سر هم مشروط شدم برا اینکه مجدداً مشروط نشم و از طرفی برای تأمین مخارج تحصیلم که مجبور به کار بودم،ترم ۵ و ۶ رو نیز خودم 14 و 15 واحد برداشتم.

بر ثانیه ی ظهور مـهـدی(عـج) صلوات