بهگام نت دهدشت

کهگیلویه وبویراحمد(دهدشت)-ترفند-شهدا-رهبر-حجاب-داستان کوتاه

یاعلی

توی صحرا ، توی دریا هر کجا

همچو آن وقتیکه گویم در رجا

وقت دشواری زنم بانگ علی

"یا علی" گویم به پا خیزم زجا

رباعی از حسن بهگام / یکشنبه ۴/۴/۸۴  / ساعت ۷:۳۶

 

 
"خداوند متعال برای برادرم، علی بن ابی طالب ،فضائلی قرار داده که جز خودش نمی‌تواند آنها را شمارش کند.

هر کس به یکی از فضائل علی اقرار کند،خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد حتی اگر در روز قیامت به اندازه گناهان همه‌ی جن و انس گناه کرده باشد.

هرکس یکی از فضائل او را در جایی بنویسد، تا زمانی که نشانه‌ای از آن نوشته به جا بماند،ملائکه برایش استغفار می کنند.
 
هر کس گوش به فضیلتی از فضائل علی بدهد، خداوند گناهانی را که او با گوش خود مرتکب شده، می‌بخشد.

هر کس به نوشته‌ای بنگرد که فضائل علی در او نوشته شده است، خداوند گناهانی را که او با چشمش مرتکب شده می‌بخشد."

آن‌گاه رسول خدا فرمود:« نگاه کردن به چهره‌ی علی بن ابی طالب عبادت است، یادش نیز عبادت است و ایمان هیچ بنده ای جز با دوستی او و بیزاری از دشمنانش پذیرفته نیست
 
 

بر ثانیه ی ظهور مـهـدی(عـج) صلوات

 لینک های مرتبط(روشون کلیک کن):
 

روز خواستگاری به جای چای

 برام شربت بیار

 

عزیزم چی نخر!!! - وجاش آویشن بادرنچویه و ... بخر1- بوته چای جزء معدود گياهانی است که به دليل وجود سموم فراوان در بافت آن، در طبيعت هيچ آفت جدی به جز انسان ندارد. مزارع اين گياه نياز به سمپاشی ندارند و هيچ چرنده،پرنده،حشره و ... به آن نزديک نمی شود.اگر در بين علوفه چهارپايان (هر نوع که باشند) حتی کمی برگ چای باشد،حيوان به محض جويدن،آنها را از دهانش بيرون می ريزد!

2- در بسياری از مناطق کشاورزی،براي آن که احشام و ساير حيوانات به مزارع و کشتزارهای مختلف نزديک نشده و زراعت را خراب نکنند،اطراف آنها را بوته ی چای می کارند چون حيوانات با مشاهده بوته چای به مزرعه نزديک نمی شوند!

 

 3- اولين وارد کننده ی تخم اين گياه به ايران در اوايل دوره قاجار، انگليسی ها بودند که با همکاری عناصر خود فروخته اي در دربار قاجار،کشت اين گياه و نوشيدن دم کرده ی آن را در ايران رواج دادند.
عکس العمل علماء و حکماي سليم النفس آن دوران در برابر اين حرکت پليد استعماري،شديد بود.
در يکی از نامه هایی که به دربار قاجار نوشته شده است آمده:

"چرا می خواهيد گياهی را در ايران رواج دهيد که حتی الاغ ها از نزديک شدن به مزارع آن خودداری می کنند!؟ چای مولد سودا در بدن و سودا مقدمه ی سرطان است!."

واقعيت آن است که حکمای ايران زمين از چند هزار سال قبل با اين گياه آشنایی داشته و به خوبی می دانستند که اين گياه ارزش غذایی نداشته،بلکه مصرف غير دارویی آن مضر است.

4- موادی که در اصطلاح علم شيمی ساختار مولکولی حلقوی دارند(مواد آروماتيک) سرطان زا هستند.

"پلی فنول" يکی از مواد آروماتيک است که چای نیز،اين ماده را دارد.

فنول چيست؟
فنول يک ماده ی دارای ترکيبات حلقوی است که بر روی پوست،کبد و سيستم گوارش اثرات نامطلوبی می گذارد.

جالب اينجاست که قريب به اتفاق مواد معطر شيميایی که در کارخانجات به چاي اضافه می کنند هم جزء مواد آروماتيک و سرطان زا هستند! 

5- مصرف چای خصوصاً پس از غذا،که سال هاست عادت بسياری از ايرانيان شده است،جلوي جذب آهن معدنی موجود در غذاها توسط بدن را می گيرد که در نتيجه منجر به بروز بيماری کم خونی مزمن در مصرف کنندگان می شود.

چای دارای ترکيباتی به ‌نام "تانن" است که مزه ی‌ تلخ چای را ايجاد مي کند.

تانن‌ها با آهن، ايجاد رسوب مي‌ نمايند و اين رسوب به دليل درشتی مولکول و سنگينی،غير قابل جذب،توسط بدن است،لذا در صورتی که غذای مصرفی دارای آهن بوده و بلافاصله بعد از آن چای مصرف  شود، از جذب آهن آن جلوگيری می کند.

فراموش نکنيد که عارضه کم خونی خود باعث ده ها بيماری ديگر در بدن می شود.

6- همان گونه که گفته شد چای دارای ماده اي است به نام تانن. اين ماده بسيار مدرر(ادرار آور) است و به همين خاطر مايعات بدن را دفع کرده و پلاسما غليط می شود.

آنزيم ها در پلاسمای غليظ نمی توانند فعاليت کنند و به همين خاطر مواد زاید در بدن انبار شده و موجب بيماری های گوناگون مي شود. ضمناً تانن موجب فعاليت بيش از حد سلول های اپيتليال کليه شده و کليه را به مرور از کار می اندازد!

7- گياه چای داراي ماده ای است به نام "اگزاليک اسيد" که مسموم کننده بوده و اختلالات متابوليسمي ايجاد می کند. اين ماده در کليه رسوب کرده و سنگ های کليوی اگزاليک را موجب می شود.

ادامه ی مطلب(23 مورده )

ارسال کننده ی مقاله: دوستم آقای مصطفی سجادی

جونم براتون بگه...:
خودم به شخصه مدت زیادیه که طرف چای ، قند، سوسیس ، کالباس ، همبرگر و این غذاهای کاذب و غیر مفید نمیرم و ان شاءالله نخواهم رفت،عزیزم تو هم نرو.

القصه:
روز خواستگاریِ نامزد سابقم که به تنهائی و بدون خونواده،تشریف برده بودم،پدر و مادر نامزدم هر چی اصرار کردن که بابا لااقل یه لیوان بخور زیر بار نرفتم که نرفتم...جوریکه پدر گرامی نامزد سابقم گفت: "عجب مهمون کم خرجی هستی"

تازه تو یکی از جلسات بعدی که داشتن حسابی به دومادشون میرسیدن،در جواب اصرار های مکررشون،مادر نامزد سابقم در آورد و گفت: "اگه چای نخوری دخترمون رو بهت نمیدیم" به طنز گفتم: "چای و قند گرونه،وقتی من نخورم حتماً زنم نیز عادت میکنه به نخوردن در نتیجه اینجوری کلی هزینه پس انداز میکنیم" 

 

بر ثانیه ی ظهور مـهـدی(عـج) صلوات

لینکهای مرتبط(روشون کلیک کن):

ادامه مطلب |  

4 شمع به نامهای

امید،ایمان،صلح و عشق

 

شمع - توی گوگا بنویس شپلستان و اینتر بزنرسم است که در ایام کریسمس و در واقع توی آخرین ماه از سال میلادی،چهار شمع روشن مینمایند.هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند.این چهار شمع نمادی از چهار خصلت انسانیست که با گذشت زمان و عدم حراست کافی،یا به خصلتی دیگر تبدیل می شوند و یا اینکه به طور کم یا زیاد،از بین خواهند رفت.

و امّا بعد:
شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.
 

اولی گفت: "من صلح هستم!..."

"با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد،فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت."

دومی گفت: "من ایمان هستم!..."

"با این وجود من هم ناچاراً مدتی زیادی روشن نمی مانم و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم...وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد."

شمع سوم گفت: "من عشق هستم!..."

"ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند.آنها حتّی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد."

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت: "چرا خاموش شده اید؟ قرار بود شما تا ابد بمانید."

و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

سپس شمع چهارم گفت: "نا امید نشو ،تا زمانی که من روشنم میتونیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم...آخه من امید هستم!"

کودک با چشمهای درخشان،شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد. 

مخلص داستان:
چه خوب است که شعله ی امید هرگز در زندگیمون خاموش نشه،چرا که با امید میشه هر کدوم از موارد،ایمان،صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم...ای ،به برگشتنت،امیدوارم.

بر ثانیه ی ظهور مـهـدی(عـج) صلوات

داستان های شپلستان(روشون کلیک کن):

 

مادر روزت(تولدت) مبارک

ماجرای ولادت زهرا(س)

 

20 جمادی الثانی، 90/3/3 روز زن - میلاد حضرت زهرا(ع) و روح الله خمینی(ره)روزی پیامبر اکرم(ص) با امیرالمؤمنین؛عمار بن یاسر؛حمزه(عموی پیامبر)؛عباس(عموی پیامبر)؛؟ و ؟ نشسته بود که ناگاه جبرئیل(ع) با صورت اصلی خود نازل شد. بالهای خود را گشود تا مشرق و مغرب را پر کرد و آن حضرت را نگاه کرد:

"ای محمد(ص) خداوند اعلی تو را سلام می رساند و امر می نماید که چهل شبانه روز از خدیجه دوری اختیار کن."

سپس آن حضرت چهل روز به خانه ی خدیجه نرفت؛ روزها را روزه می گرفت و شبها را تا صبح عبادت می کرد؛ عمار را به سوی خدیجه فرستاد و گفت:

"او را بگو؛ ای خدیجه نیامدن من به سوی تو،از کراهت و عداوت نیست؛ ولیکن پروردگار من چنین امر کرده است؛ تا تقدیرات خود را جاری سازد.گمان مبر در حق خود؛جز نیکی.
به درستی که حق تعالی هر روز چند مرتبه با ملائکه ی خود به تو مباهات می کند. باید هر شب درِ خانه ی خود را ببندی و در رختخواب خود بخوابی."

پیامبر اکرم(ص) در خانه ی فاطمه بنت اسد(مادر امیرالمؤمنین علی(ع)) بود تا هنگامی که وعده ای الهی منقضی گردد.

حضرت خدیجه(ع) هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت میگریست.چون چهل روز تمام شد؛جبرئیل(ع) بر آن حضرت نازل شد و گفت:

"ای محمد خداوند علی ِ اعلی تو را سلام می رساند و می فرماید که محیا شو برای تحفه و کرامت من!"

پس ناگاه میکائیل(ع) نازل شد. طبقی (که با) سندس(حریر) بهشت،بر روی اون(را) پوشیده بودند.در پیش آن حضرت گذاشت و گفت: "پروردگار تو می فرماید با این طعام افطار کن!"

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند:

هر شب چون هنگام افطار آن حضرت می شد؛مرا امر می کرد که در بگشایم تا هر که خواهد بیاید؛ و با آن حضرت افطار نماید. در این شب فرمود: "بر در خانه بنشین و مگذار کسی داخل شود که این طعام بر غیر من حرام است."

پس چون اراده ی افطار نمود طبق را گشود؛ در میان آن طبق از میوه های بهشت،یک خوشه ی انگور و جامی از آب بهشت بود و سپس از آن میوه ها تناول فرمود تا سیر شد؛ از آن آب آشامید تا سیراب شد.

جبرئیل(ع) از ابریق(آبریز) بهشت آب بر دست مبارکش میریخت و میکائیل(ع) دستش را می شست و اسرافیل(ع) دستش را (با) دستمال بهشت پاک می کرد. طعام باقیمانده با ظرفها به آسمان بالا رفت.

چون حضرت برخواست که مشغول نماز شود؛ جبرئیل(ع) گفت:

"در این وقت نماز تو را جایز نیست؛ باید به منزل خدیجه بروی و با او مضاجعت(همبستری) نمائی که حق تعالی می خواهد در این شب نسل تو را از ذریه ی طیبه خلق نماید."

سپس آن حضرت به طرف خانه ی خدیجه(ع) رفت و هنگامی که به خانه ی خدیجه رسید،حضرت خدیجه(ع) به ایشان فرمود:

"من با تنهائی الفت گرفته بودم. چون شب می شد؛درها را می بستم و پرده ها را می آویختم. نماز خود را می خواندم و در جامه ی خود می خوابیدم و چراغ را خاموش می کردد."

حضرت خدیجه(ع) فرمود:

"در این شب در میان خواب بودم که صدای در خانه را شنیدم.پرسیدم کیست در را می کوبد،در حالی که به غیر محمد(ص)،دیگری را به کوبیدن آن روا نیست؟

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "ای خدیجه! باز کن در را؛ که منم محمد(ص)."

چون صدای فرح افزای آن حضرت را شنیدم؛ از جا برخواستم و در را گشودم.

پیوسته عادت پیامبر اکرم(ص) آن بود که چون اراده ی خوابیدن می نمود؛آب می طلبید و وضو تجدید می کرد. دو رکعت نماز به جای می آورد و داخل رختخواب می شد. امّا در این شب مبارک سحر،هیچ یک از این اعمال را انجام نداد. تا وارد شد و دست مرا گرفت و ... "

90.3.3 - جشن میلاد حضرت زهرا(ع) در دانشگاه ملی زابل

بزرگنمائی تصویر

نحوه ی تولد:

مادرم دوست دارمزمانی که حضرت خدیجه(س)،حضرت فاطمه(ع) را حمل می کرد؛حضرت فاطمه(ع) در شکم حضرت خدیجه،با او  سخن می گفت و مونس او بود و او را صبر می فرمود. خدیجه این حالت را از پیامبر پنهان می داشت.

روزی پیامبر(ص)،خدیجه(ع) را دید که با خود سخن می گوید و کسی هم نزد او نیست؛ فرمود:
"ای خدیجه با که سخن می گویی؟"

حضرت خدیجه(س) فرمود:

"فرزندی که در شکم من است با من سخن می گوید و مونس من است."

حضرت محمد(ص) فرمود:

"جبرئیل مرا خبر می دهد که این فرزند دختر است. او از نسل طاهره و با برکت است. حق تعالی نسل مرا از او بوجود خواهد آورد؛ از نسل او امامان و پیشوایان دین به هم خواهند رسید و خداوند بعد از انجام وحی،ایشان را خلیفه های خود خواهد گردانید."

در زمین پیوسته خدیجه در این حالت بود؛ تا آنکه ولادت حضرت فاطمه(ع) نزدیک شد؛ خدیجه چون درد زائیدن در خود احساس کرد؛ به سوی زنان قریش و فرزندان هاشم،شخصی را فرستاد (تا) نزد او  حاضر شوند امّا آنها در جواب او فرستادند؛ "فرمانها نبردی و قبول قول ها نکردی. زن یتیم ابوطالب شدی؛ که فقیر است و مالی ندارد؛ ما به این سبب به خانه ی تو نمی آییم و متوجه امور تو نمی شویم."

خدیجه(ص) چون پیغام ایشان را شنید؛ بسیار اندوهناک گردید. در این حالت ناگاه دید که چهار زن گندم گون بلند بالا،نزد او حاضر شده که به زنان بنی هاشم شبیه بودند. خدیجه از دیدن آنها ترسید. سپس یکی از آنها گفت:
"نترس؛ ای خدیجه! ما رسولان پروردگاریم به سوی تو آمده ایم."

و به ترتیب آن چهار زن خود را معرفی کردند.

نفر اول گفت:
"منم ساره؛ زوجه ی ابراهیم(ع)؛ هستم."

نفر دوم گفت:
"
منم آسیه؛ دختر مزاحم که رفیق تو در بهشت خواهد بود."

نفر سوم گفت:
"
منم مریم؛ دختر عمران(ع) هستم."

نفر چهارم گفت:
"
منم کلثوم خواهر موسی بن عمران(ع) هستم...خداوند ما را فرستاده که در وقت ولادت،نزد تو باشیم و تو را بر این حالت معاونت نماییم."

سپس یکی از آنها طرف راست خدیجه نشست و دیگری در جانب چپ و نفر سوم در پیش رو و چهارمی در پشت سر نشست؛ و سپس خدیجه،فاطمه(ع) را پاک و پاکیزه به دنیا آورد. چون به زمین رسید؛ نور او ساطع گردید به مرتبه ای که خانه های مکه را روشن گردانید و در مشرق و مغرب موضعی نماند مگر آن که از آن،روشن شد و ده نفر از حورالعین به آن خانه آمدند؛ هر یک ابریق(آبریز) و طشتی در دست داشتند؛ ابریق های ایشان مملو از آب کوثر بود؛ سپس آن زنی که در پیش روی خدیجه بود حضرت فاطمه(ع) را برداشت و با آن آب کوثر،غسل داد. دو جامه ی سفید بیرون آورد که از شیر سفید تر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود. فاطمه(ع) را در یک جامعه از آن پیچیدند و جامه ی دیگر را مقنعه ی او گردانید. سپس او را به سخن در آورد؛ و فاطمه(ع) گفت:

"اشْهَدُ أنْ لا اِله إلَّا اللهْ وَ اَنَّ ابی رَسولُ اللهِ سَیدُ الاَنبِیاءِ وَ اَنّ بَعَلی سَیدُ الاَوْصیاءِ وَ وُلْدی سادُةُ اَلسباطِ"

بر هر یک از آن زنان سلام کرد؛ و هر یک را به نام خودشان خواند؛سپس آن زنان شادی کردند. حوریان بهشت خندان شدند و یکدیگر را بشارت به ولادت آن سیده ی زنان عالمیان دادند. در آسمان نور روشنی هویدا شد که تا به حال چنان نوری را مشاهده نکرده بودند؛ سپس آن زنان مقدسه به خدیجه(س) خطاب کردند و گفتند:

"بگیر این دختر را که طاهره و مطهره است و پاکیزه و با برکت می باشد. حق تعالی او و نسل او را پر برکت قرار داده است."

خدیجه(س) آن حضرت را گرفت؛ شاد و خوشحال...

چهار زنی که به هنگام تولد حضرت زهرا(س) بر بالین خدیجه(س) حاضر شدند.

1-ساره(زوجه ابراهیم)
2-آسیه(دختر مزاحم)
3-مریم(دختر عمران)
4-کلثوم(خواهر موسی بن عمران)

منابع:

  • منتهی آمال؛ ج1 ؛ص198
  • عزیز پیامبر(ص)،حضرت فاطمه(ع)؛ نوشته ی محسن ماجراجو؛ ص 44-41