حاجی شیرزاد باوند![]()
بزرگ طایفه ی زیلائی
دیروز چهارشنبه(۲۱/۲/۹۰) بعد از اتمام کلاس فرایند،با سرویس ساعت ۱۱ رفتم سایت قدیم دانشگاه زابل...چون تا نماز ظهر تقرباً ۱ ساعتی وقت داشتم بنابراین زود رفتم سالن اینترنت تا اگه نظری برای وبلاگم نوشته شده،جوابشون رو بنویسم،بعد اونارو تأئید کنم.
دو نظر بیشتر نداشتم؛بنابراین جواب اونارو نوشتم و یه کم با وبلاگم ور رفتم تا وقت نماز بشه...نماز جماعت رو که خوندیم بعدش زود رفتم سلف تا بعد از مدتها یه ناهار ۱۷۵ تومنی نوش جان کنم.
آخه طبق بخشنامه ای که صحت و سقمش برا من محرز نشده،زین پس به دانشجویانی که بیش از ۸ ترم،دوران تحصیلشون به درازا بکشه،غذای یارانه ای تعلق نمیگیره...منم که چوب خطم حسابی پر شده،از این قاعده مستثنی نشدم...ولی خوشبختانه یا متأسفانه یکی از دوستانم که برای شرکت در آزمون دانشگاه آزاد اصفهان رخت سفر بر تن کرده،کارت سلفش رو به من داده تا تشریف فرمائی ایشون،ناهار و شام هائی رو که رزرو کرده،بزنم به بدن.
از این حهت متأسفانه،زیرا از وقتی دیگه به ما غذا نمیدن از لحاظ بدنی کلی سر حال تر شده ام
...آخه بنا به مسائل مالی،نبودن حس و حال آشپزی،لمبوندن غذا اونم تنها وقتی که بدن به خواهش و التماس میفته، برای بدن بنده که اضافه وزن هم دارم،کلی نعمته.
القصه چون بعد از خوردن ناهار،حسش نبود که دوباره برم سایت،بنابراین مسیر خوابگاه رو در پیش گرفتم تا بعد از یک استراحت کوتاه و در ادامه،تماشای بازی استقلال و النصر،ساعت ۲۰ جهت تدریس خصوصی ریاضی،برم خونه ی یکی از شاگردانم.(برا شرکت در کنکور کارشناسی علوم انسانی،بهش ریاضی درس میدم).
لازم به ذکره،این روزا هوای زابل کلی خرج رو دست ما گذاشته زیرا تقریباً هر وقت میرم بیرون و بر میگردم باید یه دوش آب سرد بگیرم که فک نکنم شست و شوی لباسا بدون هزینه دادن،میسر باشه.(تاید و شامپو اونم توی این یارانه بازار
)
نمیدونم چرا؟! ولی یه جورائی دلم گرفته بود
و حس دوش گرفتن نداشتم،بنابراین رفتم سر جای همون دوستی که کارت سلفش رو بهم داده بود،دراز کشیدم و به علّت خستگی و زیاده روی در خوردن ناهار
،زود خوابم برد.
چی شد نمیدونم؟! ولی یه مرتبه از خواب بلند شدم.اولین کاری که کردم،نگاه کردن به گوشی بود...دانشجویان غربت نشینی چون من که سالی یه بار کسی غیر از مادرشون،یادشون نمیکنه،وقتی میبینند که پیام براشون اومده با داد و هوار،کل خوابگاه رو خبر دار میکنند
.
جالب بود که هم میس کال داشتم و هم دو تا پیام![]()
...یکی از پیامها از طرف beahrooz بود و دیگری از طرف دوستم که دم در دانشگاه از من خواسته بود تا رسیدم خوابگاه یه کاری براش انجام بدم،ولی یادم رفته بود
.
بنابراین چون میدونستم متن پیام دوستم چیه،رفتم سراغ پیام پدرم
(بهروز)...چشام تو خواب بود بنابراین در ابتدا حالیم نشد چی نوشته ولی وقتی دقت کردم،بدجور شوکه شدم
...
بابام ساعت ۱۵.۳۰ این چنین فرستاده بود: "حاجی شیرزاد از دنیا رفت"
باورم نمیشد...آخه پدر بزرگ عزیزم![]()
که همین ایام عید،رفته بودم عیادتش،حالش بد بود ولی نه به اون حدی که به این زودی ما و طایفه ی بزرگ زیلائی رو تنها بگذاره...بنابراین اوّلین چیزی که گفتم این بود:
"إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ"
بقره،آیه ی ۱۵۶
امیرالؤمنین علی (ع):
"با انا لله گفتن به بندگی خود اقرار میکنیم و با الیه راجعون گفتن،به مرگ خود اعتراف میکنیم."
در حديث مىخوانيم:
هرگاه با مصيبتى مواجه شديد،جملهى «انّا لِلّه و انّا اليه راجعون» را بگوييد.
منبع: درّالمنثور، ج1، ص377
گفتن «انّا لِلّه» و ياد خدا به هنگام ناگوارىها،آثار فراوان دارد:
۱- انسان را از كلام كفر آميز و شكايت باز مىدارد.
۲- موجب تسليت و دلدارى و تلقين به انسان است.
۳- مانع وسوسههاى شيطانى است.
۴- اظهار عقايد حقّ است.
۵- براى ديگران درس و الگو شدن است.
منبع: کانون گفتگوی قرآنی - صف
دعا از من،آمین از تو
:
درسته که تو غربتم و نمیتونم توی تشییع جنازه اش شرکت کنم ولی منم مثل دیگر عزیزان،در غم از دست رفتن مردی بزرگ،حسرت به دل میمونم و تنها کاری رو که میتونم انجام بدم،انجام میدم!.
"خدایا به مادرم و دیگر عزیزان،صبر بر مصیبت رو تمام و کمال عنایت کن و از همین لحظه تا روز حساب و کتاب،مولا امیرالمؤمنین و اولادش رو به فریاد پدر بزرگم برسون
."
عکسهای پدر بزرگم:
عکس ۱ و ۲ رو،یکی دو روز مونده به عید ۹۰،ازش گرفتم...عزیزی که الان داری این مطلب رو میخونی، خواهشاً
جهت شادی روح این مرد با خدا، سه صلوات بفرست.
۱- ۲-
۳-
بزرگنمائی عکس1 بزرگنمائی عکس2 بزرگنمائی عکس3
بر ثانیه ی ظهور مـهـدی(عـج) صلوات
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:6  نويسنده حسن بهگام
