یا من یا مادرت؟!
اومدم زن بگیرم تا با عمل به سنت پیامبر(ص)،نصف دینمو کامل و آه شیطون لامذهبو
در بیارم که به شرطی بس ناجوانمردانه و غیر منطقی از طرف خونواده ی ساغر برخوردم.
التوجه : ساغر اسم شخص خاصی نیست ولی در شعرام معشوقمو با این نام خطاب کرده و می کنم.
خیانت
خـیانت در امانـت کـرد سـاغر
مـرا غـرق شکایت کرد سـاغر
جفایش بـد جفائی بود ای داد
خدا دانـد عداوت کرد سـاغر![]()
دوبیتی از حسن بهگام/ساعت ۱۲/۱۴ / دوشنبه ۱۳/۴/۸۴
شرط ناجوانمردانه
:
بهم می گن باید تعهد بدی که هرگز دخترمونو نبری "دهدشت". البته باباش لطفیدن
و گفتن نمیگم هرگز نرو...بلکه میتونی سالی یکی دو ماه یا بیشتر بری دهدشت و بمونی ولی فکر اینکه محل زندگیت اونجا باشه،را از سرت بدر کن تا دخترمو بهت بدم...![]()
شیطون می گفت بگو باشه نمیرم ولی وقتی عقدش کردی دیگه کسی نمیتونه برات تعیین تکلیف کنه و هر جا دلت خواست با زنت زندگی کن امّا(یکی از راه های پیشنهادی دختره همین بود یعنی فعلاً راضیشون کنیم که عقد کنیم بعدش خدا بزرگه و دیگه اون حساسیتهارو ندارن ولی...)اواخر تیر ۸۸ و حدوداً ۲ هفته مونده به نیمه ی شعبان در حالیکه برا عیادت باباش و تعیین روز عقد رفته بودم شهرشون،جلو خود دختره به باباش گفتم:
" آقای فلانی من مَردم و اگه الان بگم که هرگز پامو تو "دهدشت" نمیزارم اینکارو می کنم چون از دروغ و دروغگو متنفرم،ولی با عرض معذرت نمیتونم چنین قولی بدم و چنین شرطی را قبول نمی کنم چون اونجا زادگاهمه.هر جا که برم دلم، منو میکشونه به اونجا و ممکنه روزی برا همیشه برا زندگی برم دهدشت".
یکی از راهکارای پیشنهادی من به اونا(خود دختره قبول کرده بود) که بگیم باشه نمی ریم دهدشت( ولی با قراری که با دختره گذاشته بودم گفتم انشاءالله که عمر بابات ۱۲۰ سال باشه تا زمانی که عمر بابات به دنیاست در استانی ما بین استان من و تو زندگی می کنیم مثلاً شهر شیراز از استان فارس).با این پیشنهاد،هم مشکلمون حل می شد و هم اینکه دروغ نمی گفتیم چون که در جواب باباش که می گفت کجا زندگی می کنی می گفتم هر جا که با زنم به توافق برسم...
البته بعداً با رفتار دختره حدس می زنم که انگار با خونوادش دست به یکی کرده و نیتمون را لو داده،وگرنه چرا بخوان ازم تعهد بگیرن؟
که اگه اینکارو کرده باشه نمی بخشمش تا اینکه ازم عذرخواهی کنه.و انشاءالله که اینطور نباشه و اشتباه فکر کرده باشم.الله اعلم
جافی
من آنم کـه ببخشم "که" گناهی
ولی چون که بشد تو خاک راهی
به جافی روی خوش هرگز نمیدم
مگـر آن کـه بیـایـد عـذر خـواهی!
دوبیتی از حسن بهگام /ساعت ۴۵/۸ /سه شنبه ۵/۸/۸۸
لازم به ذکره ساغر کرمونی من(مگه چند ساغر داری؟!!) بهم قول داده بود که اگه همون روز اوّل رفتیم "دهدشت" و تونست با فک و فامیلم بجوشه همونجا زندگی کنیم ولی اگه با اونا نساخت یا اونا اونو اذیت کردن خودم ببرمش شهر دیگه...
مدتی گذشت ولی کوتاه نیومدن حتّی نذاشتن با حرف و منطق قانعشون کنم که من دارای ۴ برادرمو پسر بزرگ خونه(الحمدالله خواهر ندارم!).شرعاً هم که نباشه، عرفاً و عقلاً من باید سر پیری دست پدرو مادرمو بگیرم و بشم عصای دست اونا.
القصه:
با اینکه ساغرم تمامی شرایطمو داشت و بی شک بال پروازم برا رسیدن به کمال محسوب می شه،نوکری پدرو مادرو به اون ترجیح دادم ولی چون با اون و خونوادش عهد بستم، هر وقت منو بی قیدو شرط خواستن اونوقت ...
در میـان شپـلان اشپل اشپال تویی
شک ندارم پرو بال منه بی بال تویی
تک بیتی از حسن بهگام / ساعت ۴۷/۸ / شنبه ۶/۴/۸۸
یادآور میشم روزی که اون دانشگاه بود خودم به تنهایی و به همراه یکی از دوستان کوچکتر از خودم(گفتم اینو آوردم هی بخوره به من تعارف نکنید تا همه ی حرفامو بزنم
) برا خواستگاری رفتم شهرشون! و به پدرو مادر و حتّی پسرعموش که رابطه ی خوانوادگی زیادی با اونا داره گفتم من برا خودم زن نمی خوام،برا والدینمم عروس نمی خوام،بلکه برا مادرم دختر می خوام.خودم هم ازش خواستم با مادرم جوری باشه که واژه های مادرشوهر و عروس معنا پیدا نکن(که خداروشکر اخلاقش بیشتر از انتظارم بود.)
مادر
اگر دلبـر به من گویـد چه خواهی
که مـن آن را کنم بی وای و آهی؟
از او خواهم که با من یکزبان باش
به مادر بیشتر از من مهربان باش!
دو بیتی از حسن بهگام / ساعت ۱۹/۲۰ / ۱۸/۶/۸۳
وزن دوبیتی: فعولاتن/فعولاتن/فعولن (u / - - - u / - - - u - -)
سؤال:
تصور کن با چنین مشکلی برخورد کنی،در این صورت در جوابه کسیکه خیلی خاطرش برات عزیزه و میگه: یا من یا مادرت؟!
عکس العملت چیه؟؟؟؟
لطفاً منطقی جواب بده و تمامی جوانب را در نظر بگیر
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ساعت 9:45  نويسنده حسن بهگام
